شروع فصل زیبای پاییز و بهار علم ودانش را تبریک می گویم

 

 

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت :

شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید .

من کهنمی خواهم موشک هوا کنم .

می خواهم درروستایمان معلم شوم .

دکتر جواب داد :

تو اگر نخواهی موشک هواکنی وفقط بخواهی معلم شوی قبول ،

ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ،نخواهد موشک هوا کند .

آفتاب نوشت :

خوشبختم که هنوز خانه اول من مدرسه است

اما گاهی برای تجربه دوباره آن حس خوب به بهانه ای کنار بچه ها,

روی یک صندلی خالی می نشینم و چشمهایم را می بندم......خیال باطل

چقدر شیرین است شنیدن صدای کشیده شدن گچ بر روی تن سیاه تخته....!!



تاريخ : چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳ | ۸:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ۩ آفتاب ۩ | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.