مادر گفت: حالا که عصای دستم شدی کجا میری؟
با لبخند جواب داد: تودنیاعصای دستتون بشم بهتره یا آخرت؟
 
مادر با اشک آخرت رو انتخاب کرد.
شهیدش رفت و دیگر برنگشت........
 
 
 
یه خاطره براتون بگم :
 
هفته پیش درس " خطبه جهاد " حضرت علی (ع) با ترجمه بسیار خواندنی دکتر شهیدی رو تدریس می کردم تا رسیدم به این جمله :
 
"به خدا سوگند با مردمی در آستانه خانه شان نکوشیدند مگر آن که جامه خواری برتنشان پوشیدند ."
 
کمی مکث کردم وگفتم :
 
ببینید بچه ها آقا سوگند خوردن که اگر مردم از خودشون دفاع نکنن واجازه بدن دشمن تا داخل شهر و آستانه خانه هاشون پیش بیاد حتما جامه خواری به تنشون پوشیده میشه !! ما تو اون دوران 8 ساله حمله نکردیم دفاع کردیم واونوقت بعضیها میگن : چرا جنگ کردن وچرا جوونها رو به کشتن دادن وچرا کشور دچارمشکل شد و... تازه کسایی که نه خودشون شرکت کردن ونه کس وکارشون!!
 
 
یکی از بچه ها که خوب به حرفام گوش می داد اخمی کرد و گفت :
اونهایی که این حرفا رو می زنن چقدر بی شعورن!!!
 
یکی دیگه گفت : 
چه جوونهایی برای دفاع از کشور شهید شدن اگر بودن......ولی واقعا کاش می شد این طوری خونشون پایمال نشه...!!
 
حال خوبی بر کلاس حاکم شد..
لبخندی از رضایت بر چهره ام نقش بست...
حس کردم نسل چهارم با تموم شیطنتهاشون هنوزهم خیلی چیزها رو خیلی

خوب می فهمن......

حس خوبی از تدریس این درس گرفتم.........!!
******************************


تاريخ : شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ۩ آفتاب ۩ | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.