نامه عاشقانه نیما یوشیج به همسرش

بیا! عزیزم ! تا ابد مرا مقهور بدار.

برای این که انتقام زن را از جنس مرد کشیده باشی ، قلب مرا محبوس کن.

اگر بتوانم این ستاره ی قشنگ را به چنگ بیاورم !

سلسله ی پر برف البرز را به میل و سماجت خود از جا حرکت بدهم !

اگر بتوانم جریان باد را از وسط ابرها ممانعت کنم,

آن وقت می توانم به قلبم تسلط داشته ، این سرنوشت را که طبیعت برایم تعیین کرده است تغیر بدهم...

ولی قدرت انسان ، به عکس خیالاتش محدود است..!!

من همیشه از مقابل گل ها مثل نسیم های مشوش عبور کرده ام , قدرت نداشته ام آن ها را بلرزانم .

در دل شب ها مثل مهتاب بر آن ها تابیده ام , نخواسته ام وجاهت آسمانی آن ها پنهان بماند

کدام یک از این گل ها میتوانند در دامن خودشان یک پرنده ی غریب را پناه بدهند ؟!

من آشیانه ام را ، قلبم را ، روی دستش می گذارم...

کی می تواند ابرهای تیره را بشکافد ، ظلمت ها را بر طرف کند و ناجورترین قلب ها را نجات بدهد ؟

“عالیه”، تو ! تو می توانی...

می دانی کدام ابرها ، کدام ظلمتها ؟

شب های درازی بوده اند که شاعر برای گل موهمی که هنوز آن را نمی شناخت خیال بافی می کرده است .

ابرها موانعی بوده اند که مطلوبش را از نظرش دور می کرده اند

آن گل تو بودی . تو هستی . تو خواهی بود

چه قدر محبوبیت و مناعت تو را دوست می دارم .

گل محجوب قشنگ من...!!!

/ 59 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

روزها رفتند و من دیگر ، خود نمیدانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم ؟ بگذرم گر از سر پیمان ، میکشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید ، عاقبت روزی به دیدارم (فروغ فرخزاد)

فرزانه

سلام عزیز دلم خوبی مهربانم روزت مبارک باد تندرست باشی و موفق [گل]

فرهاد

سلام کنار دریا ایستاده ای.... صدای موج.... انتظار انتظار..... به خودت می آیی! یادت می آید نه دیگر کسی هست که از پشت بغلت کند..... و نه دستهایی که شانه هایت را بگیرد ..... و نه صدایی که از صدای موج های دریا قشنگ تر باشد .... فقط خودت هستی و خاطرات ..... [گل]

پــــــویا

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند نکــــته‌ها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــی‌کـــار کـــجاست…[گل]

پــــــویا

سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـت آتـشــی بـود در این خـانـه که کاشانه بسوخـت تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانـــه بسوخـت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر مـن ز سر مهـر چـو پروانـه بسوخـت آشنـائـی نه غریـبـست که دلسـوز مـن است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخـت خـرقـــــه زهـد مـرا آب خـــــرابـات ببــــــرد خـانـــه عقـل مـرا آتـش مـیـخـانــــه بسوخـت چـون پیـالـه دلم از تـوبـه که کـردم بشکسـت همچـو لالـه جگـرم بی مـی و خمخــانه بسوخـت ماجـرا کم کـن و بازآ کـه مـرا مـردم چـشـــــــم خـرقـه از سـر بـدرآورد و بشـکـــرانـه بسوخـت تــرک افسـانـه بگـو حـافــظ و مـی نـوش دمی که نـخـفـتـیـم شـب و شمـع بافسانـه بسوخـت[گل]

پــــــویا

نمی دانم چرا این چند روز اردیبهشت این همه زیبا شده حیفم آمد تبریک نگویم حیفم آمد ننویسم رجب آمد ، شب آرزوها آمد و میلاد باقر العلوم و امام علی و .. در راه است چه زیباست این روزها و چه شبی باشد امشب خواستم بگویم امشب از خدا جز آمدن مهدی زهرا را نخواهید اگر او بیاید یعنی تمام آرزوهایمان آمده است و خدا می داند که دنیایش بی او زندان است و .... [گل]

پــــــویا

دل اگر دل باشد٬دلبر شناس نیز هست .. و این حقیقت است که ٬ صدف تا سکوت بر لب دارد ٬ گوهرش به کام خواهد ماند هیهات ! اگر به روی نااهل لب به تبسم بگشاید ! دیگر نه آنست که بود.. آمدن زیباترین ماه خدا مبارک [گل]

لبخند زندگی

دلم کمی خدا می خواهد... کمی سکوت... کمی آخرت... دلم دل بریدن می خواهد... کمی اشک ... کمی بهت... کمی آغوش آسمانی... دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!! تا کمی با هم قدم بزنیم .. فقط همین...سربزن

شیرین و فرهاد

شدم از عشق تو شيدا ، کجايي ؟ به جان مي‌جويمت جانا ، کجايي ؟ همي پويم به سويت گرد عالم همي جويم تو را هر جا ، کجايي ؟ چو تو از حسن در عالم نگنجي ندانم تا تو چوني ، يا کجايي ؟ چو آنجا که تويي کس را گذر نيست ز که پرسم ، که داند ؟ تا کجايي ؟ تو پيدايي وليکن جمله پنهان وگر پنهان نه‌اي ، پيدا کجايي ؟ ز عشقت عالمي پر شور و غوغاست چه دانم تا درين غوغا کجايي ؟ فتاد اندر سرم سوداي عشقت شدم سرگشته زين سودا ، کجايي ؟ درين وادي خون‌خوار غم تو بماندم بي کس و تنها ، کجايي ؟ دل سرگشته ی حيران ما را نشاني در رهي بنما ، کجايي ؟ چو شيداي تو شد مسکين عراقي نگويي : کاخر اي شيدا ، کجايي ؟ فخرالدين عراقي [گل]