آرامش

آرامش یعنی،

ایستادن در جاده ی منتهی به دشت های سر سبز بهاری

و نگریستن به غروب دل انگیز خورشید

به ضمیمه یک فنجان چای و یک موسیقی دلنشین و نوازش دلبرانه نسیم که آرام

بر گونه هایت بوسه می زند.

آفتاب نوشت :

دلگیرم اونقدر که ......

 

خدایا دستم را بگیر

و لذت با تو بودن را نصیبم کن!!

/ 87 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

من کجا هستم ، که هستم پاسخی هست مرا ؟! ای پری چهره که در جان و دلم خانه توست من که هستم اینک؟! من که هستم که در این غربت سنگین سکوت نیست حتی خبری از تو و اعجاز محبت هایت ....

پویا

پرنده، پرواز می داند اگر چه عمری به قفس خو گرفته باشد! [قلب]

پویا

عاشق شدن جیگر .. آقای مجری : جیگر .. تو چرا امروز انقدر ساکتی ؟ جیگر : عاشق شدم ! عاشق شدم ! عاشق شدم ! آقای مجری : بله .. ؟ مگه خرام عاشق میشن ؟ فامیل دور : آقای مجری با این مهریه های امروزی ، فقط خران که عاشق میشن جیگر : جیگرم ! جیگرم ! جیگرم ! آقای مجری : خب حالا طرف کی هست ؟ ایشون هم مثل شما خر...ببخشید جیگره؟ فامیل دور : آقای مجری حتماٌ خره که قبول کرده زن این بشه دیگه ! جیگر : نه ... مثل من نیست . آهوئه ! آهوئه ! آهوئه ! فامیل دور : رفتی عاشق آهو شدی الاغ ؟ تو با این اعتماد به نفست چطور سلطان جنگل نشدی .. ؟ [نیشخند]

پویا

شانه های بید مجنون را تو عاشق کرده ای ناز من، این قلب مفتون را تو عاشق کرده ای جمع گیسوی پریشان گشته در آغوش غم هم گل و هم شمع محزون را تو عاشق کرده ای باد موّاجی و می پیچی میان موج شب این دل از سینه بیرون را تو عاشق کرده ای این من و این بوسه ها در غربتت بر جام‌ می این لبانِ داغ میگون را تو عاشق کرده ای قصّه ی مهتاب و عاشق، های های نیمه شب پرتو چشمان گلگون را تو عاشق کرده ای دفتر اشعار این شاعر که عاشق شد ببین این کلام از تو موزون را تو عاشق کرده ای خط به خط خواندم من از چشمان تو تقویم عشق این نگاه گرم افسون را، تو عاشق کرده ای علی نیاکوئی لنگرودی

پویا

مولانا ...دیوان شمس چشم تو خواب مي رود يا ڪه تو ناز مي ڪني ني به خدا ڪه از دغل چشم فراز مي ڪني چشم ببسته اي ڪه تا خواب ڪني حريف را چونڪ بخفت بر زرش دست دراز مي ڪني سلسله اي گشاده اي دام ابد نهاده اي بند ڪي سخت مي ڪني بند ڪي باز مي ڪني عاشق بي گناه را بهر ثواب مي ڪشي بر سر گور ڪشتگان بانگ نماز مي ڪني گه به مثال ساقيان عقل ز مغز مي بري گه به مثال مطربان نغنغه ساز مي ڪني طبل فراق مي زني ناي عراق مي زني پرده بوسليڪ را جفت حجاز مي ڪني جان و دل فقير را خسته دل اسير را از صدقات حسن خود گنج نياز مي ڪني پرده چرخ مي دري جلوه ملڪ مي ڪني تاج شهان همي بري ملڪ اياز مي ڪني عشق مني و عشق را صورت شڪل ڪي بود اينڪ به صورتي شدي اين به مجاز مي ڪني گنج بلا نهايتي سڪه ڪجاست گنج را صورت سڪه گر ڪني آن پي گاز مي ڪني غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند در ڪنف غناي او ناله آز مي ڪني ؟؟؟[گل]

رقیه

تو، هم اکنون، بر روی زمین زیبا و دوست داشتنی گام برمی داری. از این فرصت بزرگ، بیش ترین بهره را ببر. معجزه، آن نیست که بر روی آب راه بروی. معجزه ، آن است که هستی و بر روی زمین زیبا گام برمی داری. مسیحا برزگر

رقیه

تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی . هر لحظه ای، لحظه ی تولد دوباره ی توست . اما در هر لحظه به گونه ای متولد شو، که با تولد دوباره ی تو، روشنی و آزادی و شادمانی بیش تری به دنیا اضافه شود . مسیحا برزگر

zahra

مطالبت خیلی قشنگه عزیزم [قلب]