روش های نه گفتن...

 

چندروش بسیار ساده برای مودبانه "نه" گفتن

 

کلمه «نه» یکی از کوتاهترین و ساده ترین کلمات برای تلفظ در فارسی است. اما گاهی دقیقاً همین کلمه، به زبان آوردنش بسیار سخت می شود.
   
 وقتی میخواهیم به دیگران «نه» بگوییم، میترسیم که احساساتشان را جریحه دار کرده یا ناامیدشان کنیم یا حتی بدتر، دیگر دوستمان نداشته باشند.

اما نه گفتن هم مهارت هایی نیاز دارد مثل هر کار دیگری و قرار نیست با یک نه گفتن دنیا تمام شود. اگر مایلید به راز چند مهارت ساده از این نوع پی ببرید این مطلب را از دست ندهید: 
 
1. بعد از نه گفتن تشکر کنید
 
اگر بعد از اینکه خواسته دیگران را رد می کنید، یک کلمه تشکرآمیز مثل "ممنون" یا "مرسی" هم بگویید تاثیر سریع و مثبتی روی درخواست کننده خواهید گذاشت. 
   
 2. محکم باشید
 
اگر مطمئن هستید که باید نه بگویید بدون معطلی یک نه محکم بگویید. محکم نه گفتن البته به مفهوم عصبانیت، پرخاش یا پریدن به طرف مقابل نیست. فقط شک و تردید در صدایتان راه ندهید. 
   
3. زمان بخرید
 
اگر حس می کنید طرف مقابلتان از اینکه رک و صریح دست رد به سینه اش بزنید ناراحت می شود و بهش برمی خورد، از تکنیک زمان خریدن استفاده کنید و به او بگویید که برای پاسخ فرصت می خواهید. به این ترتیب زمینه راحت نه گفتن پدید می آید. 
   
 4. پیشنهاد دیگری بدهید
 
می توانید با یک پیشنهاد دیگر مسیر صحبت و درخواست را عوض کنید و در واقع با یک پیشنهاد بهتر هم خودتان سود ببرید و هم منافع طرف مقابل را در نظر بگیرید.

/ 73 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر غریبه

زیباترین لباس شعر من چشم های توست که چون آسمان میان واژه هایم این کبوترهای خسته می پیچند ! [گل]

دختر غریبه

بدون تو به واژه ای می مانم که زندگی معنی اش را نمی فهمد ! [گل]

دختر غریبه

نادرترین گل ها در جغرافیای آشفته می رویند و تو زیباترین گل بی تا در هوای سختِ منی ![گل]

دختر غریبه

دوست داشتم عاشقانه ترین حرفهای دلم را برای تو بنویسم آسمانی آبی می خواست و چشمی رو به ابرها کافیست تو باشی واژه ها از قلبم بر روی کاغذ برای تو سرازیر می شود

دختر غریبه

یک آسمان آبی و یک ابر با صفا شیرینی شما [گل][گل][گل]

دختر غریبه

بـه فـــقـر احــسـاس ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم ! نــسلی که دردش را ، کیـبـوردها .. پیامک ها .. و .. تـلفن هـــای پـی در پـی مـی فهمـــنـد … [گل]

پــــــویا

مطلبی زیبا از صحیفه سجادیه خداوندا ... گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛ شدت سختی ها، با تو می شکند؛ آنان که دنبال رهایی می گردند، به تو التماس می کنند. از قدرتت، سختی های زندگی، حساب می برند؛ به لطفت، علت ها و اسباب، فراهم می شوند؛ با توانایی ات، سرنوشت، جاری می شود؛ و با اراده ات، وسایل آماده می شوند. وقتی که می خواهی، بی آن که چیزی بگویی، اسباب، فرمان می برند؛ و وقتی نمی خواهی، بی آن که چیزی بگویی، اسباب، از کار می ایستند. وقت دشواری ها، آن که صدایش می کنند، تویی و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند، تویی. برای من اتفاقی افتاده که زیر سنگینی اش شکسته ام؛ گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم. آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند. آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد. دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد. پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن. به توانایی ات، این هیبت غم را در من بشکن و کاری کن به همین سختی، به همین رنجی که دارم از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم. نیایشی از صحیفه سجادیه

پــــــویا

او را در طبیعت بکر چون یاس و در افکارم از احساس در انزوای تنهایی بی حد او را در شبانه ی لبخند تا صبح دور و به اندازه ی یک جرعه خدا دوستت می دارم [گل]

پــــــویا

چشمهایت را باز کن میخواهم کمی نفس بکشم از این فاصله هم نفس هایم به چشمهای تو وابسته است ![گل]