خودراشبی در آینه دیدم دلم گرفت


خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت


{ سیدمهدی نقبایی }

/ 73 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر غریبه

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیــــــرین اســـــت طعــم پیامکی کــه میگـــوید : ” کجایـی” …..[قلب]

دختر غریبه

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد[قلب]

دختر غریبه

دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست ، مرا شاد میکند لبخند را به دنیایم هدیه میکند حتی این روزها گاهی پرواز میکنم من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم . . [قلب]

دختر غریبه

دنیا را می.دهم برای لبخندت... هراسی نیست... شاد که باشی.... دنیا دوباره از آن من خواهد شد... [قلب]

محدثه

امان از گذر عمر.. قدیمیا درست می گفتن که مثل برق و باد می گذره.. اما ما نمی فهمیدیم :(

مسافر

دلتان خدايي ،عشقتان آسماني باد.

زبل خان

سلام اجازه میدید این پست را کپی کنم؟

سی سیب

سلام دوست عزیزم تا اینجا تمام مطالبت را مرور کردم وبسیار عالی یافتم موفق وپیروز باشید معلومه که دلی پاک دارید به من هم دعاکنید.