حدیث


امام صادق (علیه‌ السلام):


صَلِّ رَکْعَتَیْنِ وَاسْتَخِرِ اللهَ، فَوَاللهِ ما اسْتَخارَ اللهَ مُسلِمٌ إلّا خارَ لَهُ البَتَّةَ.


دو رکعت نماز بخوان و از خدا طلب خیر کن؛ زیرا سوگند به خدا که هیچ مسلمانى از خدا طلب خیر نکند، مگر آن‌که قطعاً خداوند برای او خیر قرار می‌دهد.

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند...

زهرا

چراغها را خاموش کن ، نور نمی خواهم … نگاهم که می کنی برق نگاهت من را که هیـــــــــــچ ، تمام شب را مچاله می کند

زهرا

سلام عزیزم... ممنونم که سر زدید...

زهرا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمدند و رفتند ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد... دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد... یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است... یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است... یکی گفت چرا نور اینجا کم است... و آن دیگری گفت انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است... و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست... و در را به روی همه پشت خود بست... و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.... (عرفان نظرآهاری)

از مهین آباد

ضرب المثلی هست به نام دوری و دوستی شما چقدر به درستی اش اعتقاد دارید ما که هیچ . . . .

فرزانه

السّلام ای اسوه ی بانوی ایرانی سلام بـرتـرین گلواژه ی آیات رحمانی سلام کوچه باغ خلوت ذهن من از لطف شما می شود با یک غزل غرق گُل افشانی سلام چشمه ی فیض شما در کشور دل جاری است زمـزمـی،یـا کـوثـر آیات قرآنی ؟سلام ای شکوه وصفتان در لوح محفوظ خدا زینت ارض و سما ، بانوی عرفانی سلام تو کدامین آیه ی عشقی که من معنا کنم؟ عقل در دریای وصفت غرق حیرانی سلام الگوی عفت تویی ای خواهر شمس الشموس دختر موسی ابن جعفر نور یزدانی سلام آمـدی ای عـالِـم اسـرار قـرآن فـاطـمـه مــرحـبـا ای پـرتـو انوار روحانی سلام من چه گویم در ثنایت تا ثناخوانت خداست؟ هر چه گفتم هر چه گویم برتر از آنی سلام ... " اصغر چرمی "

فرزانه

ما اشک می شویم که بارانمان کنی ما درد میشویم که درمانمان کنی مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی تا شب نشین صحن شبستانمان کنی

پــــــویا

خدایا ! یا نوری بیفکن یا توری ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس میترسد! [گل]

وخدایی که دراین نزدیکیست

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که... کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ... نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که... نوشت نام تو را، نام آشنایی که - پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین و زمان معین شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد ز درک خاک مقام فراتری دارد خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد درون خانه بهشت معطری دارد پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت برای وصف تو از عرش واژه بر می‌داشت چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیست و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را که گرد چادر تو آسمان طواف کند و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند که این شکوه جهان را پر از عفاف کند کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش ا

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.