خوشبختی , احساس یا مال ؟؟!!

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی

ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست

و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی ..فرشته

اون روز چه لباسی می پوشی؟

 چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟

با چه ماشینی گردش می کنی؟

کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟

 واقعا چشماتو ببند و تصور کن.....خیال باطل

شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای

 اما کم کم می فهمی حقیقت چیه.نگران

 وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی

لباس جدیدت روبهت تبریک بگه.. 

برای ماشینت ذوق کنه باهات ...

باهات دست در دست بیاد گردش..

 کنارت غذا بخوره ...

همه این داشته هات برات پوچه ....

دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره....

خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه...

طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه..

 همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه دل شکسته

چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی.

اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه..

آدمهای خوب...آدمهای مهربون و خواستنی !!!ماچ

 چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.

 شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم های خوب زندگیت کنارت باشند.....

ما با احساس زنده هستیم نه با اموال.

/ 48 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد

سلام صبح شما بخير . بسيار زيبا بود اين نوشته . بله با شما موافقم ما با احساسات خودمون زنده هستيم و زندگي ميكنيم.[گل][گل]

پــــــــویا

دوست خوبم ... اگه بودنت به زندگی کسی معنا میده زندگیش رو بی معنی نکن . [گل]

پــــــــویا

ببین ... چینهای روی » صورتت « ... اثرات ... پیری نیست ... جای خالی ... نوازش دستهای من است ...!!! . [گل]

پــــــــویا

به خانومه میگن شوهرت سکته ناقص کرده ... میگه : نکبت هیچ کاری و نمیتونه کامل انجام بده [نیشخند]

پرچین خاطره

هرکسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت. هرکسی دوتاست، و خدا یکی بود. و یکی چگونه می توانست باشد؟ هرکسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست، و خدا کسی که احساسش کند، نداشت. عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند. خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد. و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. و غرور در جستجوی غروری است که ان را بشکند. و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور، امّا کسی نداشت. و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند. زمین را گسترد و آسمان ها را بر کشید. کوه ها برخاستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند. و طوفان ها برخاست و صاعقه ها درگرفت. و باران ها و باران ها و باران ها. “در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود“. و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود. و با نبودن چگونه توانستن بون؟ و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟ و خدا بود و عدم. جز خدا هیچ نبود. در نبودن، نتوانستن بود. با نبودن، نتوان بودن. و خدا تنها بود. هرکسی گمشده ای دارد. و خدا گمشده ای داشت.

کاوه

سلام هر کسی خوشبختی رو یه جور برای خودش معنا میکند.... ممنون . تصور قشنگی بود. [گل][نیشخند]

پــــــــویا

چقدر خــوبه بدونی همین الان یـــکی یه جـای داره یه آهنگی رو به یـاد تـــو گـوش میده...[گل]

پــــــــویا

زیباترین هارمونی ، تُن صدای ِ کسی ست که دوستش داریم .. ژان دلابرویر

زهرا

عالی بود عالی عالی......